تبلیغات
اَللّهُــــــمَّ عَجِّـــــــل لِوَلیِّــــــکَ الفَــــــرَج - واقعیتهای شب اول قبر (قسمت پنجم)
دعای فرج

اَللّهُــــــمَّ عَجِّـــــــل لِوَلیِّــــــکَ الفَــــــرَج

ثـــقـــلـــین ، روایت خوشبختی ، ثروت و رستگــاریست و پلی است به سوی ظــهــور ...

واقعیتهای شب اول قبر (قسمت پنجم)

واقعیتهای شب اول قبر (قسمت پنجم)

مقاله ای کامل در مورد واقعیتهای شب اول قبر

تحقیق و پژوهش: حسین و محمد حسن شهبازی



لطفا به ادامه مطلب بروید...

جهان برزخ و ماجراهای آن؛ از فشار قبر تا نكیر و منكر

انـسـان پـس از مـرگ بـه جـهـانـى دیـگـر پـاى مـى نـهـد كـه در قـرآن كـریـم بـا نـام "برزخ "1 ، و در روایـات گـاهـى بـا هـمین نام و گاهى با نام "عالم قبر" از آن یاد شده اسـت . بـرزخ در لغـت ، فـاصـله میان دو چیز را گویند.2 چون عالم برزخ فاصله میان دنیا و آخرت است آن را برزخ مى‌نامند.

تـوضـیـح ایـن كـه انـسـان پـس از مرگ بى فاصله وارد عالم قیامت نمى‌شود، بلكه در جهانى دیگر (برزخ ) به سر مى‌برد تا هنگامى كه قیامت بر پا شود، و پس از آن وارد عالم قیامت مى‌شـود. در كـتـابهـاى تـفـسـیـرى و روایـى و نـیـز در دیـگـر آثـار دانـشـمـنـدان مـسـلمـان بـه تفصیل درباره برزخ بحث شده است .

شهید مطهرى درباره عالم برزخ مى گوید: مـطـابـق آنـچـه از نـصـوص قـرآن كـریـم و اخـبـار و روایـات مـتـواتـر و غیرقابل انكارى كه از رسول اكرم  صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام رسیده است، استفاده مى‌شود كه هیچ كس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قیامت كبرى نمى‌شود... هیچ كس در فاصله مرگ و قیامت كبرى در خـامـوشـى و بـى حـسـى فـرو ‌نـمـى‌رود؛ یـعـنـى چـنـیـن نـیـسـت كـه انـسـان پـس از مـردن در حال شبیه به بی‌هوشى فرو رود و هیچ چیز را احساس نكند، نه لذتى داشته باشد و نه دردی ، نه سرورى داشته باشد و نه اندوهى ، بلكه همه چیز را حس مى‌كند، از چیزهایى لذت مى‌برد و از چیزهاى دیگر رنج

واقعیتها

بـرخـى آیـات قـرآنـى ، كـه زنـدگـى بـرزخى پرداخته‌اند، گفت و شنود انسانهاى صالح و نـیكوكار یا فاسد و گناهكار را با فرشتگان الهى بیان كرده‌اند كه در آستانه مرگ صورت مى‌پذیرد:

"حـَتـّى اِذا جآءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونَِ لَعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ، كَلاّ اِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ"4

تـا هـنـگـامـى كـه یـكـى از آنـان را مـرگ فـرا رسد، مى‌گوید: "پروردگارا، مرا باز گردان تـا شـایـد كـار شـایـسـتـه‌اى در آنـچـه نكرده‌ام ، انجام دهم . هرگز، این سخنى است كه تنها او گـویـنـده آن اسـت و از پـشـت سـرشـان ـ از دم مـرگ ـ تـا روزى كه برانگیخته شوند، برزخ و فاصله‌اى است .

ایـن تـنـهـا آیـه اى اسـت كـه فاصله میان مرگ و قیامت را "برزخ " خوانده است . دانشمندان علوم اسـلامـى، اصطلاح برزخ را از همین آیه اقتباس كرده و جهان پس از دنیا و پیش از قیامت را جهان بـرزخ نـامـیـده‌اند. در این جا از ادامه حیات انسان پس از مرگ ، تا این حد سخن به میان آمده است كـه برخى انسانها پس از مرگ ، ندامت و پشیمانى خود را آشكار مى‌كنند و از خداوند مى‌خواهند كه به دنیا باز گردند، ولى به آنان پاسخ منفى داده مى‌شود. روشن است كه انسان باید پس از مرگ ، از گونه‌اى زندگانى برخوردار باشد تا از خداوند بخواهد به دنیا بازگردد.

دسـتـه دوم ، آیـاتـى‌انـد كـه در آنهـا آمده است، فرشتگان پس از گفت و شنود، به صالحان و نـیـكـوكـاران بـشـارت مـى‌دهـنـد كـه از این پس، رستگار و سعادتمند خواهند بود و به آنان مى‌گـویـنـد كـه از نـعـمـتهـاى الهـى بـهـره بگیرند و آنان را در انتظار رسیدن روز قیامت نمى‌گذارند:

"قـیـلَ ادْخـُلِ الْجـَنَّةَ قـالَ یـا لَیـْتَ قـَوْمـى یـَعـْلَمـُونََ بـِمـا غـَفـَرَلى رَبـّى وَ جـَعـَلَنـى مـِنـَ الْمُكْرَمینَ"5

[پـس از مـرگ ] بـه او گـفته شد: "به بهشت در آى ." او گفت : "اى كاش قوم من [كه سخنم را نـپـذیـرفـتـنـد] اكـنـون مـى‌دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا از بندگان گرامى داشته شده قرار داد."

در آیـات پـیـش مـاجـراى گـفـت و گـوى ایـن مـرد صـالح (مـؤ مـن آل یس) با قومش آمده است . او، آنان را به پیروى از رسولانى كه در شهر "انطاكیه " مردم را بـه پـرستش خالصانه خداوند مى خواندند، دعوت مى‌كند. سپس ، ایمان و اعتقاد خویش را اعلان مى‌كند و از آنان مى‌خواهد كه سخنش را بشنوند و راه او را در پیش گیرند.

مردم از او پیروى نمى‌كنند تا این كه به جهان دیگر مى‌رود و در آن جا مغفرت و كرامت الهى را دربـاره خـود مـشاهده مى‌كند. آن گاه آرزو مى‌كند كه اى كاش قوم من كه هنوز در دنیا به سر مى‌بـرنـد، از رستگارى من در این جهان آگاه مى‌شدند. آشكار است كه همه این رویدادها مربوط به پیش از قیامت كبرى است ؛ زیرا در قیامت همه انسانهاى پیشین و پسین حاضر مى‌شوند و كسى در این دنیا نخواهد بود.

[پـس از مـرگ ] بـه او گـفته شد: "به بهشت در آى ." او گفت : "اى كاش قوم من [كه سخنم را نـپـذیـرفـتـنـد] اكـنـون مـى‌دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا از بندگان گرامى داشته شده قرار داد."

دسـتـه سـوم آیـاتـى‌اند كه در آنها از حیات پس از مرگ و پیش از قیامت انسانهاى سعادتمند و نیكوكار یا انسانهاى نگونبخت و گناهكار یاد شده است :

"وَ لا تـَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فى سَبیلِ اللّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونََ فَرِحینَ بِماَ اتـیـهـُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ"6

گـمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شدند، مرده‌اند. بلكه زنده‌اند، نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند و بدانچه خدا از فضل و رحمت خویش به آنان عنایت كرده است ، شادمانند و بشارت مـى‌دهـنـد بـه كـسـانـى كه هنوز در پى ایشان ملحق نشده‌اند كه بر آنان خوفى نیست و غمگین نمى‌شوند.

در آیه‌اى دیگر مى فرماید: "وَ حـاقَ بـِآلِ فـِرْعَونَ سُوْءُ الْعَذابَِ اَلنّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوّاً وَ عَشِیّاً، وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ"7

عـذاب نـاراحت كننده ، بر فرعونیان احاطه كرد. در هر بامداد و شامگاه آتش بر آنان عرضه مى‌شـود و آن گـاه كـه قـیـامـت بـه پـا شـود [گـفـتـه مى شود:] فرعونیان را در شدیدترین عذاب درآورید.

در ایـن آیـه ، دوگونه عذاب براى فرعونیان برشمرده شده است: یكى پیش از قیامت كه از آن بـه "سـوء العـذاب " تـعـبیر شده است و روزى دو بار فرعونیان را بر آتش عرضه مى كنند بى آن كه در آن وارد شوند، و دیگر، پس از قیامت كه از آن به "اشدّ العذاب " یاد شده است و فـرعـونـیـان را وارد آتـش مـى كنند. درباره عذاب اوّل ، سخن از بامدادان و شامگاهان آمده است كه مـربـوط بـه عـالم بـرزخ اسـت ؛ زیـرا در بـرزخ نـیـز صـبـح و شـام و مـاه و سال هست . ولى در عذاب دیگر، كه در عالم قیامت است ، بامداد و شبانگاهى در میان نیست

بـرخـى آیـات قـرآنـى ، كـه زنـدگـى بـرزخى پرداخته‌اند، گفت و شنود انسانهاى صالح و نـیكوكار یا فاسد و گناهكار را با فرشتگان الهى بیان كرده‌اند كه در آستانه مرگ صورت مى‌پذیرد:

"حـَتـّى اِذا جآءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونَِ لَعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ، كَلاّ اِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ"4

تـا هـنـگـامـى كـه یـكـى از آنـان را مـرگ فـرا رسد، مى‌گوید: "پروردگارا، مرا باز گردان تـا شـایـد كـار شـایـسـتـه‌اى در آنـچـه نكرده‌ام ، انجام دهم . هرگز، این سخنى است كه تنها او گـویـنـده آن اسـت و از پـشـت سـرشـان ـ از دم مـرگ ـ تـا روزى كه برانگیخته شوند، برزخ و فاصله‌اى است .

ایـن تـنـهـا آیـه اى اسـت كـه فاصله میان مرگ و قیامت را "برزخ " خوانده است . دانشمندان علوم اسـلامـى، اصطلاح برزخ را از همین آیه اقتباس كرده و جهان پس از دنیا و پیش از قیامت را جهان بـرزخ نـامـیـده‌اند. در این جا از ادامه حیات انسان پس از مرگ ، تا این حد سخن به میان آمده است كـه برخى انسانها پس از مرگ ، ندامت و پشیمانى خود را آشكار مى‌كنند و از خداوند مى‌خواهند كه به دنیا باز گردند، ولى به آنان پاسخ منفى داده مى‌شود. روشن است كه انسان باید پس از مرگ ، از گونه‌اى زندگانى برخوردار باشد تا از خداوند بخواهد به دنیا بازگردد.

دسـتـه دوم ، آیـاتـى‌انـد كـه در آنهـا آمده است، فرشتگان پس از گفت و شنود، به صالحان و نـیـكـوكـاران بـشـارت مـى‌دهـنـد كـه از این پس، رستگار و سعادتمند خواهند بود و به آنان مى‌گـویـنـد كـه از نـعـمـتهـاى الهـى بـهـره بگیرند و آنان را در انتظار رسیدن روز قیامت نمى‌گذارند:

"قـیـلَ ادْخـُلِ الْجـَنَّةَ قـالَ یـا لَیـْتَ قـَوْمـى یـَعـْلَمـُونََ بـِمـا غـَفـَرَلى رَبـّى وَ جـَعـَلَنـى مـِنـَ الْمُكْرَمینَ"5

[پـس از مـرگ ] بـه او گـفته شد: "به بهشت در آى ." او گفت : "اى كاش قوم من [كه سخنم را نـپـذیـرفـتـنـد] اكـنـون مـى‌دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا از بندگان گرامى داشته شده قرار داد."

در آیـات پـیـش مـاجـراى گـفـت و گـوى ایـن مـرد صـالح (مـؤ مـن آل یس) با قومش آمده است . او، آنان را به پیروى از رسولانى كه در شهر "انطاكیه " مردم را بـه پـرستش خالصانه خداوند مى خواندند، دعوت مى‌كند. سپس ، ایمان و اعتقاد خویش را اعلان مى‌كند و از آنان مى‌خواهد كه سخنش را بشنوند و راه او را در پیش گیرند.

مردم از او پیروى نمى‌كنند تا این كه به جهان دیگر مى‌رود و در آن جا مغفرت و كرامت الهى را دربـاره خـود مـشاهده مى‌كند. آن گاه آرزو مى‌كند كه اى كاش قوم من كه هنوز در دنیا به سر مى‌بـرنـد، از رستگارى من در این جهان آگاه مى‌شدند. آشكار است كه همه این رویدادها مربوط به پیش از قیامت كبرى است ؛ زیرا در قیامت همه انسانهاى پیشین و پسین حاضر مى‌شوند و كسى در این دنیا نخواهد بود.

[پـس از مـرگ ] بـه او گـفته شد: "به بهشت در آى ." او گفت : "اى كاش قوم من [كه سخنم را نـپـذیـرفـتـنـد] اكـنـون مـى‌دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا از بندگان گرامى داشته شده قرار داد."

دسـتـه سـوم آیـاتـى‌اند كه در آنها از حیات پس از مرگ و پیش از قیامت انسانهاى سعادتمند و نیكوكار یا انسانهاى نگونبخت و گناهكار یاد شده است :

"وَ لا تـَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فى سَبیلِ اللّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونََ فَرِحینَ بِماَ اتـیـهـُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ"6

گـمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شدند، مرده‌اند. بلكه زنده‌اند، نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند و بدانچه خدا از فضل و رحمت خویش به آنان عنایت كرده است ، شادمانند و بشارت مـى‌دهـنـد بـه كـسـانـى كه هنوز در پى ایشان ملحق نشده‌اند كه بر آنان خوفى نیست و غمگین نمى‌شوند.

در آیه‌اى دیگر مى فرماید: "وَ حـاقَ بـِآلِ فـِرْعَونَ سُوْءُ الْعَذابَِ اَلنّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوّاً وَ عَشِیّاً، وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ"7

عـذاب نـاراحت كننده ، بر فرعونیان احاطه كرد. در هر بامداد و شامگاه آتش بر آنان عرضه مى‌شـود و آن گـاه كـه قـیـامـت بـه پـا شـود [گـفـتـه مى شود:] فرعونیان را در شدیدترین عذاب درآورید.

در ایـن آیـه ، دوگونه عذاب براى فرعونیان برشمرده شده است: یكى پیش از قیامت كه از آن بـه "سـوء العـذاب " تـعـبیر شده است و روزى دو بار فرعونیان را بر آتش عرضه مى كنند بى آن كه در آن وارد شوند، و دیگر، پس از قیامت كه از آن به "اشدّ العذاب " یاد شده است و فـرعـونـیـان را وارد آتـش مـى كنند. درباره عذاب اوّل ، سخن از بامدادان و شامگاهان آمده است كه مـربـوط بـه عـالم بـرزخ اسـت ؛ زیـرا در بـرزخ نـیـز صـبـح و شـام و مـاه و سال هست . ولى در عذاب دیگر، كه در عالم قیامت است ، بامداد و شبانگاهى در میان نیست

بـرخـى آیـات قـرآنـى ، كـه زنـدگـى بـرزخى پرداخته‌اند، گفت و شنود انسانهاى صالح و نـیكوكار یا فاسد و گناهكار را با فرشتگان الهى بیان كرده‌اند كه در آستانه مرگ صورت مى‌پذیرد:

"حـَتـّى اِذا جآءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونَِ لَعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ، كَلاّ اِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ"4

تـا هـنـگـامـى كـه یـكـى از آنـان را مـرگ فـرا رسد، مى‌گوید: "پروردگارا، مرا باز گردان تـا شـایـد كـار شـایـسـتـه‌اى در آنـچـه نكرده‌ام ، انجام دهم . هرگز، این سخنى است كه تنها او گـویـنـده آن اسـت و از پـشـت سـرشـان ـ از دم مـرگ ـ تـا روزى كه برانگیخته شوند، برزخ و فاصله‌اى است .

ایـن تـنـهـا آیـه اى اسـت كـه فاصله میان مرگ و قیامت را "برزخ " خوانده است . دانشمندان علوم اسـلامـى، اصطلاح برزخ را از همین آیه اقتباس كرده و جهان پس از دنیا و پیش از قیامت را جهان بـرزخ نـامـیـده‌اند. در این جا از ادامه حیات انسان پس از مرگ ، تا این حد سخن به میان آمده است كـه برخى انسانها پس از مرگ ، ندامت و پشیمانى خود را آشكار مى‌كنند و از خداوند مى‌خواهند كه به دنیا باز گردند، ولى به آنان پاسخ منفى داده مى‌شود. روشن است كه انسان باید پس از مرگ ، از گونه‌اى زندگانى برخوردار باشد تا از خداوند بخواهد به دنیا بازگردد.

دسـتـه دوم ، آیـاتـى‌انـد كـه در آنهـا آمده است، فرشتگان پس از گفت و شنود، به صالحان و نـیـكـوكـاران بـشـارت مـى‌دهـنـد كـه از این پس، رستگار و سعادتمند خواهند بود و به آنان مى‌گـویـنـد كـه از نـعـمـتهـاى الهـى بـهـره بگیرند و آنان را در انتظار رسیدن روز قیامت نمى‌گذارند:

"قـیـلَ ادْخـُلِ الْجـَنَّةَ قـالَ یـا لَیـْتَ قـَوْمـى یـَعـْلَمـُونََ بـِمـا غـَفـَرَلى رَبـّى وَ جـَعـَلَنـى مـِنـَ الْمُكْرَمینَ"5

[پـس از مـرگ ] بـه او گـفته شد: "به بهشت در آى ." او گفت : "اى كاش قوم من [كه سخنم را نـپـذیـرفـتـنـد] اكـنـون مـى‌دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا از بندگان گرامى داشته شده قرار داد."

در آیـات پـیـش مـاجـراى گـفـت و گـوى ایـن مـرد صـالح (مـؤ مـن آل یس) با قومش آمده است . او، آنان را به پیروى از رسولانى كه در شهر "انطاكیه " مردم را بـه پـرستش خالصانه خداوند مى خواندند، دعوت مى‌كند. سپس ، ایمان و اعتقاد خویش را اعلان مى‌كند و از آنان مى‌خواهد كه سخنش را بشنوند و راه او را در پیش گیرند.

مردم از او پیروى نمى‌كنند تا این كه به جهان دیگر مى‌رود و در آن جا مغفرت و كرامت الهى را دربـاره خـود مـشاهده مى‌كند. آن گاه آرزو مى‌كند كه اى كاش قوم من كه هنوز در دنیا به سر مى‌بـرنـد، از رستگارى من در این جهان آگاه مى‌شدند. آشكار است كه همه این رویدادها مربوط به پیش از قیامت كبرى است ؛ زیرا در قیامت همه انسانهاى پیشین و پسین حاضر مى‌شوند و كسى در این دنیا نخواهد بود.

[پـس از مـرگ ] بـه او گـفته شد: "به بهشت در آى ." او گفت : "اى كاش قوم من [كه سخنم را نـپـذیـرفـتـنـد] اكـنـون مـى‌دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا از بندگان گرامى داشته شده قرار داد."

دسـتـه سـوم آیـاتـى‌اند كه در آنها از حیات پس از مرگ و پیش از قیامت انسانهاى سعادتمند و نیكوكار یا انسانهاى نگونبخت و گناهكار یاد شده است :

"وَ لا تـَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فى سَبیلِ اللّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونََ فَرِحینَ بِماَ اتـیـهـُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ"6

گـمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شدند، مرده‌اند. بلكه زنده‌اند، نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند و بدانچه خدا از فضل و رحمت خویش به آنان عنایت كرده است ، شادمانند و بشارت مـى‌دهـنـد بـه كـسـانـى كه هنوز در پى ایشان ملحق نشده‌اند كه بر آنان خوفى نیست و غمگین نمى‌شوند.

در آیه‌اى دیگر مى فرماید: "وَ حـاقَ بـِآلِ فـِرْعَونَ سُوْءُ الْعَذابَِ اَلنّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوّاً وَ عَشِیّاً، وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ"7

عـذاب نـاراحت كننده ، بر فرعونیان احاطه كرد. در هر بامداد و شامگاه آتش بر آنان عرضه مى‌شـود و آن گـاه كـه قـیـامـت بـه پـا شـود [گـفـتـه مى شود:] فرعونیان را در شدیدترین عذاب درآورید.

در ایـن آیـه ، دوگونه عذاب براى فرعونیان برشمرده شده است: یكى پیش از قیامت كه از آن بـه "سـوء العـذاب " تـعـبیر شده است و روزى دو بار فرعونیان را بر آتش عرضه مى كنند بى آن كه در آن وارد شوند، و دیگر، پس از قیامت كه از آن به "اشدّ العذاب " یاد شده است و فـرعـونـیـان را وارد آتـش مـى كنند. درباره عذاب اوّل ، سخن از بامدادان و شامگاهان آمده است كه مـربـوط بـه عـالم بـرزخ اسـت ؛ زیـرا در بـرزخ نـیـز صـبـح و شـام و مـاه و سال هست . ولى در عذاب دیگر، كه در عالم قیامت است ، بامداد و شبانگاهى در میان نیست

واقعیتها

انـسـان تـركـیـبـى از روح مـجـرّد و بـدن خـاكـى اسـت ، و مـنـشـاء هـمـه ادراكـات و افـعـال نـیز روح است ، و بدن ابزارى مادّى براى ادراك و فعالیت روح است ؛ چنان كه در قرآن آمده است كه روح پس از مرگ نمى‌میرد و به سوى خدا باز مى‌گردد.8

امـا بـدن بـرزخـى یـا قـالب مـثـالى ، كـه روح پـس از مـرگ بـدان تـعـلق مـى‌گـیرد، از لحاظ شكل و صورت ، شبیه به بدن دنیایى است ، ولى داراى وزن و جرم نیست. هنگامى كه خواب مى‌بـیـنـیـم نـیـز هـمـیـن بـدن بـا هـمـه تـوانـایـى‌هـا و ادراكـات وجـود دارد، امـا جـنـبـه مـادّى‌اش فـعـال نـیـسـت9 . حـتـى انـسان گاهى در خواب قویتر از بیدارى است ؛ زیرا به كارهایى بزرگ دست مى‌زند كه در حال بیدارى از او ساخته نیست . بنابر آنچه در روایات آمده است ، انسان با بدن برزخى لذات و آلام جسمانى را احساس مى‌كند

واقعیتها

عـالم بـرزخ و آنـچـه در قبر بر انسان مى‌گذرد، جزئى از عالم غیب و ملكوت این جهان است ، و آگاهى‌هاى ما از آن عالم به همان مقدارى است كه پیشوایان معصوم فرموده‌اند.

بـه گـفـتـه عـلاّمـه مـجلسى، بنابر آنچه از روایات برمى‌آید، مراد از قبر در بیشتر روایات مـوقـعیت روح انسان در عالم برزخ است.11 بنابر این ، عالم قبر در واقع همان عالم برزخ است ، اگر چه بدن شخص در گودال خاكى دفن مى‌شود.

عمرو بن یزید مى‌گوید: از امام جعفر صادق  علیه السلام پرسیدم: برزخ چیست؟ امام در پاسخ فرمود: همان قبر است از آن هنگام كه مى‌میرد تا روز قیامت.12

بنابراین ، مراد از قبر، همین گودال خاكى محل دفن بدن میّت نیست ، و این كه در روایات سخن از عـذاب و فـشار قبر به میان مى‌آید، به این معنا نیست كه دیوارهاى قبر از دو سو به هم نزدیك مـى‌شـونـد و بـدن مـیـّت را مـى‌فـشـارنـد، بلكه این فشار، عذابى است كه در ماوراى عالم مادّه دامنگیر انسان مى شود، گرچه ممكن است فشار بر روح بر بدن نیز فشار آورد. از این رو، ممكن اسـت حـتى آنان كه در قبر خاكى دفن نمى‌شوند، داراى فشار قبر باشند؛ مانند كسانى كه شب در بسترى آرام خوابیده‌اند، ولى در اثر خواب هولناكى فشار سختى بر خود احساس مى كنند.

شـخـصـى از امـام صـادق  علیه السلام پرسید كه آیا كسى كه بر دار آویخته شده است ، عذاب قبر دارد؟ حضرت فرمود: خـداى زمـیـن ، خـداى هـوا نـیز هست . خداوند به هوا امر مى‌كند كه او را بفشارد؛ فشارى بیشتر از فشار قبر.13

سؤ ال قبر

از جمله رخدادهاى مهم و حتمى عالم برزخ ، سؤال دو فرشته ، "نكیر" و "منكر" است . از منابع دینى برمى‌آید كه سؤال نكیر و منكر حقیقتى انكارناپذیر است.14 از روایات به دسـت مـى‌آیـد كـه در قبر از اصول اعتقادات پرسش مى‌شود15 و از برخى روایات نـیـز بـرمـى‌آیـد كـه از بـرخـى فـروع دیـنـى نـیـز سـؤال مى شود؛ چنان كه امام جعفر صادق علیه السلام  مى فرماید:

"یُسْاءَلُ الْمَیِّتُ فى قَبْرِهِ عَنْ خَمْسٍ: عَنْ صَلاتِهِ وَ زَكاتِهِ، وَ حَجِّهِ وَ صِیامِهِ وَ وَلایَتِهِ اِیّانا اَهْلَ الْبَیْتِ..."16

از مـیـّت در قـبـرش از پـنـچ چـیـز مـى‌پـرسـنـد: از نـمـاز، زكـات، حـجّ، روزه و ولایـت مـا اهل بیت

واقعیتها

دین یکتاپرستی (meivazhi) در هند جنوبی وجود دارد که چنین تبلیغ می‌کنند: بدن آنها پس از مرگ تجزیه و متلاشی نمی‌شود و این نشانه‌ای از یک مرگ خوب است. آیا چنین چیزی ممکن است؟ بفرمایید که چگونه می‌توانیم توضیح دهیم که جسد افراد غیر مسلمان از قبیل قدیسین کاتولیک تجزیه و متلاشی نمی‌شود؟ و آیا متلاشی نشدن بدن در قبر، علامت اهل نجات بودن مرده است؟

پاسخ:

با استفاده از برخی عوامل شیمیایی مانند مومیایی کردن، می‌توان جسد را سالم نگه‌داشت، چنان‌که جسد فراعنه مصر را با عمل مومیایی برای سال‌‌ها سالم نگه‌می‌داشتند، در حالی‌که بیشتر فراعنه از بدترین و ستمگرترین افراد روزگار خود بودند، حتی برخی از آنان مانند فرعون زمان حضرت موسی(علیه السلام) ادعای خدایی داشت چنانکه قرآن کریم از قول فرعون نقل می‌‌کند که به حضرت موسی گفت: «فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلىَ‏»[1]؛ فرعون گفت، من پروردگار برتر شما هستم.

بنابر این، مجرد بقای جسد پس از مرگ نمی‌‌تواند دلیل حقانیت یک دین و مذهب یا خوب بودن فرد یا مرگ خوب و نیکو باشد. از این‌رو، ممکن است در هند یا دیگر کشورها نیز برای سالم ماندن جسد افراد، پس از مرگ، از عمل مومیایی یا دیگر عوامل شیمیایی استفاده نمایند تا بخواهند برخی از افراد بی‌اطلاع را به دین خود بکشانند.

در طول تاریخ، دیده شده جسد برخی از افراد، به دلیل عبرت و یا اعجاز، پس از سال‌ها ماندن در قبر، همچنان سالم مانده‌اند، ولی این‌گونه موارد، اندک است و نمی‌توان به عنوان یک قاعده کلی از آن سخن گفت

البته در طول تاریخ، دیده شده جسد برخی از افراد، به دلیل عبرت و یا اعجاز، پس از سال‌ها ماندن در قبر، همچنان سالم مانده‌اند، ولی این‌گونه موارد، اندک است و نمی‌توان به عنوان یک قاعده کلی از آن سخن گفت.

جدیدترین واقعه تاریخی آن، جسد شهید محمدرضا شفیعی از استان قم است که در جنگ تحمیلی ایران با عراق، اسیر شده و همان جا شهید شده است که پس از سال‌ها زیر خاک ماندن، هنگام تبادل اسیران جنگی و شهدای جنگ در اردوگاه‌ها، وقتی قبر ایشان شکافته شده جسدش کاملاً سالم بوده است.[

واقعیتها

مهدی جان!

من در اینجا می خواهم باورهای خود را بر زبان بیاورم، آنچه را که به آن اعتقاد دارم بیان کنم:

من باور دارم که مرگ حق است و دیر یا زود از این دنیا سفر خواهم نمود، آری! منزل گاهی است که باید از آن عبور کرد، خوشا به حال کسی که به این دنیا دل نبندد.

من به یاد مرگ می افتم، آن روز که مرا در قبر بنهند و خاک بر روی من بریزند، آن روز تنهای تنها خواهم شد!

افسوس که من این صدا را نمی شنوم: «من خانه تنهایی هستم، من خانه تاریکی هستم».

این صدای قبر من است که هر روز در فضا طنین می اندازد و من آن را نمی شنوم!

آیا من برای تاریکی قبر فکری کرده ام؟ سفری در پیش رو دارم که دیر یا زود فرا می رسد، باید برای خود زاد و توشه ای آماده کنم، آن لحظه ای که همه، مرا تنها می گذارند. همه دوستان و آشنایان، بعد از این که مرا به خاک سپردند به منزل خود باز می گردند و من می مانم و یک دنیا تنهایی و تاریکی!

من به سوال و جواب در قبر اعتقاد دارم. آن موقعی که دو فرشته نزد من آیند، از من در مورد خدا و دین من سوال کنند: خدای تو کیست؟ پیامبر تو کیست؟ امام تو کیست؟

در آن لحظه های تنهایی چه خواهم کرد؟

من شنیده ام که اگر کسی اهل ایمان باشد، در آن لحظه ها هیچ غمی به دل ندارد.

وقتی مومن را داخل قبر گذاشتند و قبر آن را با خاک پوشاندند، ناگهان قبر او شکافته می شود. دری آشکار می شود و مومن نگاهش به آن در خیره می ماند. قبر تاریک تاریک است، امّا نوری از آن در به سوی قبر می آید و تمام قبر را روشن می کند.

این نور، نور چهره زیبای پیامبر می باشد، بوی خوشی به مشام مومن می رسد، آری! این بوی خوش پیامبر است.

این پیامبر است که دوستان خود را در سخت ترین لحظه ها تنها نمی گذارد.

مهدی جان! من باور دارم که بعد از مرگ زنده خواهم شد، من به روز قیامت ایمان دارم، روزی که همه زنده شوند و سر از قبر بردارند.

من دوستان تو را دوست دارم، با دشمنان تو، دشمن هستم. من رنگ و بوی تو را دارم، من در فکر و اندیشه و احساس و کردار فقط پیرو تو هستم. خوب می دانم که اگر تو را دوست داشته باشم و از دشمنان تو بیزار نباشم، شیعه واقعی شما نیستم

من چه می دانم که روز قیامت چه روزی است؟ روزی که ترس همه را فرا گیرد، هر کس به فکر خودش باشد، مادر از فرزند خود فرار کند، دوستان همه یکدیگر را فراموش کنند، روزی که تشنگی بیداد کند، آتش جهنّم زبانه کشد...

همه برای حسابرسی فراخوانده شوند، آن روز همه به پرونده های کردار خود نگاه می کنند، می بینند که همه کارهای خوب و بد آن ها با دقّت ثبت شده است.

آن روز، روز حسابرسی است. گروهی که اهل خوبی ها و زیبایی ها بوده اند، به سوی بهشت حرکت می کنند، کسانی هم که در دنیا چیزی جز پلیدی و سیاهی برای خود اندوخته نکرده اند، در عذاب گرفتار می شوند.

من به «پل صراط» ایمان دارم، روز قیامت، پلی بر روی جهنّم کشیده می شود که به آن «صراط» می گویند، همه باید از آن عبور کنند، اهل ایمان به راحتی و با سلامت از صراط عبور می کنند و بعد از آن به مهمانی بزرگ خدا می روند، آن ها به بهشت جاودان وارد می شوند.

ولی اهل کفر و معصیت نمی توانند از آن عبور کنند، آنان در آتش عذاب گرفتار می شوند، آنان در آتش سقوط می کنند.

در روز قیامت، از «حقّ النّاس» سوال می کنند، این سوال در «مرصاد» خواهد بود، مرصاد، قسمتی از پل صراط است، در آنجا از «حقّ النّاس» می پرسند، هر کس که به دیگری ظلم کرده باشد و حقّ او را گرفته باشد، باید آنجا جواب بدهد.

اگر امروز حق کسی را پایمال کنم، اگر به آبروی کسی صدمه بزنم، اگر ظلمی به دیگری بنمایم، باید بدانم که در روز قیامت باید جواب بدهم. خدا از «حقّ الناس» نمی گذرد، باید من در آنجا صاحب حق را راضی کنم!

آری! من به بهشت و جهنّم ایمان دارم، می دانم که اگر درستکار باشم، سرانجام من بهشت خواهد بود و اگر راه خطا بروم و معصیت و گناه خدا را بنمایم، جهنّم در انتظار من است.

بهشت و جهنّم، حقیقت دارد، من امید دارم که عاقبت من ختم به خیر شود، اهل بهشت باشم، من از جهنّم هراس دارم، من از عذاب جهنّم به خدا پناه می برم!

مهدی جان! خوب می دانم، اگر من بخواهم از عذاب خدا نجات پیدا کنم، باید ولایت تو را قبول کنم، ولایت تو، محور سعادت است و رستگاری.

هر کس به بهشت وارد می شود، به خاطر محبّت شماست، رضای شما، رضای خداست، اگر کسی بتواند شما را راضی و خشنود سازد، خدا را راضی ساخته است.

کسی که بهفمد حق با شماست، بداند که خدا ولایت شما را بر او واجب کرده است، امّا از قبول ولایت شما سرباز زند، جایگاهش آتش دوزخ خواهد بود.

آری! کسانی که با شما دشمنی می کنند و با این که می دانند حق با شماست، امّا آن را انکار می کنند، آنان به آتش گرفتار خواهند شد، امّا حساب کسانی که از شما هیچ نمی دانند و جاهل هستند و اصلاً حق به آن ها نرسیده است، جداست.

من چه می دانم که روز قیامت چه روزی است؟

مولای من! من اعتقادات خود را در حضور تو بیان کردم و اکنون تو را گواه می گیرم، از تو می خواهم بر آنچه برای تو گفتم شهادت بدهی.

من تو را دوست دارم! به امامت تو اعتقاد دارم، به قلب من نگاه کنی، ببین که قلب من شیدای توست، عشق تو، تنها سرمایه من است.

من دوستان تو را دوست دارم، با دشمنان تو، دشمن هستم. من رنگ و بوی تو را دارم، من در فکر و اندیشه و احساس و کردار فقط پیرو تو هستم. خوب می دانم که اگر تو را دوست داشته باشم و از دشمنان تو بیزار نباشم، شیعه واقعی شما نیستم.

اگر بخواهم جزء پیروان واقعی تو باشم، باید با دشمنان تو دشمن باشم. آن کسی که تو را دوست دارد و از دشمنان تو بیزار نیست، به دروغ ادّعای محبّت تو می کند، تو این محبّت را از او نمی خری!

هر کسی برای زندگی کردن خویش دلیلی می خواهد، این دلیل زندگی من است: من زنده ام و زندگی می کنم تا سرود مهر تو را سر بدهم و محبّت تو را بر دل های مردم، پیوند زنم. من سوگند یاد می کنم تا نفس در سینه دارم، عاشقانه از زیبایی آمدنت دم بزنم و دوستان تو را یار راه شوم و سرود جان بخش بر پایی دولنت را فریاد زنم

من با تو هستم، با غیر تو کار ندارم، به  تو ایمان دارم، تو را دوست دارم و ولایت تو را قبول کرده ام، من فقط گوش به فرمان تو هستم، تسلیم تو هستم! پیروی کردن از غیر تو، چیزی جز آتش جهنّم در پی ندارد.

ای خاندان پیامبر! حق و حقیقت همیشه با شما بوده است، هر کجا شما بروید، حق و حقیقت هم همان جاست. شما محور حق و حقیقت هستید. حق چیزی است که شما آن را بپسندید، باطل چیزی است که شما از آن بیزار باشید. به هر چه شما فرمان دهید، آن چیز خوب و زیباست، از هر چه که نهی کنید، آن چیز زشت و پلید است.

من به خدای یگانه ایمان دارم، خدایی که شریک ندارد، من محمّد را پیامبر خدا می دانم، به همه شما ایمان دارم.

من به همه شما (از اولین نفر تا آخرین نفر شما) اعتقاد دارم، من تسلیم شما هستم و پیروی کامل از شما می کنم، هر چه شما بگویید قبول می کنم.

مهدی جان! من آمادگی خود را برای یاری تو اعلام می کنم، من آماده ام و منتظرم تا روزگار ظهور تو فرا برسد، روزی که خدا دین خودش را به دست تو زنده خواهد نمود.

من امروز هم به یاری تو اندیشه دارم، تلاش می کنم تا نام و یاد تو را زنده نگه دارم.

هر کسی برای زندگی کردن خویش دلیلی می خواهد، این دلیل زندگی من است: من زنده ام و زندگی می کنم تا سرود مهر تو را سر بدهم و محبّت تو را بر دل های مردم، پیوند زنم.

من سوگند یاد می کنم تا نفس در سینه دارم، عاشقانه از زیبایی آمدنت دم بزنم و دوستان تو را یار راه شوم و سرود جان بخش بر پایی دولنت را فریاد زنم.

من در راه رضای تو قدم بر می دارم، یاد تو را زنده نگه می دارم! من این گونه تو را یاری می کنم.

مولای من!

در قلب من، فقط محبّت تو جای دارد و بس! من هیچ کس را به اندازه تو دوست ندارم، من در اشتیاق توام، در آرزوی تو هستم و هرگز چنین اشتیاقی را برای دیگری نداشته ام.

تو در اعماق دل من جای گرفته ای، تو همه جا عزیز جان من و امید دل من هستی!

بار خدایا! من با امام زمان خود سخن گفتم و از عشق و محبّت خود به او پرده برداشتم، من آمادگی خود را برای یاری او اعلام نمودم، اکنون از تو می خواهم تا مرا یاری کنی تا در این راه ثابت قدم بمانم.

تو کاری کن که قلب من برای همیشه از آن امام زمانم باشد، تو کاری کن که من از امام زمان خویش دست برندارم! تو کاری کن من در این راه، ثابت بمانم.

آمین

واقعیتها

در اخبار معتبره واجب التصدیق ثابت شده که مؤمن در وقت احتضار، پیغمبر و امیرالمؤمنین و ائمه معصومین ـ صلوات اللّه‏ علیهم ـ را ببیند و از ایشان بشارت‏ها به نعیم‏هاى بهشت بشنود و خوشحال شود و به طیب نفس، جان بدهد.

شب رحلت هم از بستر روم بر قصر حور العین              اگر در وقت جان دادن تو باشى شمع بالینم

و چون داخل قبر شود دو فرشته خوش صورت نزد او آیند و او را از پروردگار و دین و پیغمبرش سؤال نمایند و جواب با صواب شنوند، پس او را بشارت دهند به نعیم بهشت و قبر را بر وى فراخ گردانند و درى از بهشت بر او بگشایند، پس به آسایش بخوابد تا روز قیامت، مگر آن‏که بدخو بوده باشد، یا سخن‏چین، یا از قطره بول اجتناب نکرده باشد یا آلوده بعضى معاصى و اخلاق مذمومه بوده باشد که او را به فشار دادن قبر و عذاب آن مبتلا مى‏سازند آن مقدار که از آن آلودگى‏ها پاک شود.

احتضار کافر

و کافر در وقت احتضار، پیغمبر و ائمه  علیهم‏السلام را ببیند و از ایشان بیم‏ها به عذاب دوزخ بشنود و جان کندن بر او دشوار گردد. و چون داخل قبر شود دو فرشته با صورت مهیب نزد او آیند و او را از پروردگار و دین و پیغمبرش سؤال نمایند و او در جواب درماند.

پس گُرزى عظیم بر سرش بزنند چنان‏که از صداى او همه حیوانات روى زمین بترسند مگر جن و انس که او را نشنوند. پس او را به عذاب دوزخ بیم کنند و درى از دوزخ بر قبر او بگشایند و از مار و عقرب و حشرات آن بر او مسلط سازند، پس او را مى‏گزیده باشند تا روز قیامت [ و دیگر او را سؤالى نباشد و ایشان را اعتبارى نکنند تا روز  بعث].

تجسم اعمال

و سبب نعیم قبر و عذاب آن، اعمال و اخلاق آن کس است که به صُوَر حسنه ملذّه یا قبیحه مولمه مى‏گردد؛ «إِنَّمَا هِی أَعْمَالُکمْ تُرَدُّإِلَیکمْ».

ستم از غمزه مَیاموز که در مذهب عشق                هر عمل اجرى و هر کرده جزائى دارد

«یوْمَ تَجِدُ کلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ َوَدُّ لَوْ أَنَّ بَینَها وَ بَینَهُ أَمَداً بَعیداً ».

گاه به ما لطف او گاه بلا مى‏رسد                                صورت اعمال ماست آنچه به ما مى‏رسد

و در خبر است که دوزخى، آتش با خود به دوزخ مى‏برد.

اى واى بر آن‏که وقت رفتن ز جهان                          با خود دل پاک و جان آگاه نبرد

حالت مردم در یاد نمودن از مرگ و احوالاتِ آن به چند صورت است: گروهی از آنان، در دنیا و شهوات آن فرو رفته‌اند و در سختی‌های لذّات آن غرق شده‌اند وگروهی سالک تازه‌ کارند و گروهی عارفِ به مقصود رسیده‌اند

احاطه دوزخ

بعضى از اهل علم گفته‏اند که آن مار که عاصى را در قبر خواهد گزید، امروز هم مى‏گزد، لیکن او چندان شراب نَخوَت[1] و بَنگِ غفلت خورده است که ادراک اَلَم آن نمى‏کند، روزى که به خُمار[2] افتد الم سابق و حاضر هر دو را احساس خواهد نمود؛ «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحیطَةٌ بِالْکافِرینَ ».

محبت دنیا و عذاب آخرت

و عمده عذاب آخرت محبت دنیاست، و کم کسى باشد که از این علّت[3] خالى است، و آن ‏که پندارد که این علت ندارد چون تفکر کند غلط کرده. گاهى عاشق را توهّمِ آن مى‏شود که محبت معشوق از دل او زایل شد و در وقت فراق خلاف آن ظاهر مى‏گردد.

اى دل به هواى نفس پژمرده مشو                      با آتش عشق باش و افسرده مشو

خواهى که چو گل بر همه عالم خندى                   چون غنچه دگر مقید خنده مشو

کاملان را هیچ علاقه با دنیا نیست و مى‏دانند که روح در بدن چون جوجه است در بَیضه[4] و کمال او به شکستن بیضه است و بیرون آمدن از آن‏جا.

سخنی از آیت الله شیخ محمد بهاری

حالت مردم در یاد نمودن از مرگ و احوالاتِ آن به چند صورت است: گروهی از آنان، در دنیا  و شهوات آن فرو رفته‌اند و در سختی‌های لذّات آن غرق شده‌اند وگروهی سالک تازه‌ کارند و گروهی عارفِ به مقصود رسیده‌اند.

گروه اوّل مرگ را جز ذمّ و نکوهش از آن یاد نمی‌کنند زیرا مرگ راه او را از رسیدن به محبوبش (که دنیاست) می‌بندد و حاجب و مانعی است در مقابل مطلوبش، بلکه از یاد مرگ می‌گریزد و با مرگ دشمنی دارد اگر چه به ناچار عاقبت مرگ را ملاقات خواهد نمود، چنین کسی از یاد مرگ بهره‌ای جز دوری از  حق نمی‌برد.

گروه دوّم با یاد مرگ برای به دست آوردن خیرات و شتاب در تحصیل ملکات برتر آمادگی می‌یابد و از مرگ کراهت دارد به خاطر ترس از این‌که مبادا مرگ را پیش از رسیدن به این کمالات ملاقات کند چنین کسی در این حالت معذور است و از سگانِ این سرای قریب، شمرده نمی‌شود بلکه از کسانی که چون از دیدار خداوند کراهت دارند خدا هم از دیدار آنان کراهت دارد نیز محسوب نمی‌گردد، نشانه‌اش این است که وی به چیزی که او را برای مرگ آماده می‌کند مشغول است و در راه تهیه توشه برای معاد خویش قبل از فوت فرصت می‌باشد.

اما گروه سوّم – گرچه ذکر این گروه برای ما فاید‌ه‌ای ندارد – کسی است که مرگ را یاد می‌کند و به خاطر حبّ و شوقی که به مرگ دارد به مرگ مشتاق است زیرا در مرگ، دیدارِ دوست میسر می‌شود و برای همین است که علی علیه‌السلام فرموده:

«سوگند به خدا که فرزند ابی طالب اُنسش به مرگ از اُنس طفل به پستان مادرش بیشتر است.»

زیرا در مرگ خلاصی از زندان طبیعت و رسیدن به درجات عالی وبلند وجود دارد و علی علیه‌السلام نیز به همین اشاره دارد آن‌جا که پس از ضربت خوردن بر فرق مبارکش فرمود: سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم.

گروهی دیگر بالاتر و رفیع‌تر از آن‌چه ذکر شد وجود دارد جز این‌که این‌جا جای ذکرش نیست. به هر حال امیدوارم خودتان را مُهْمُل نگذاشته شبانه روز خود را مِنْ حَیثُ العَمَل خصوصاً‌ در ایام مبارکه مشهوره معمور کرده باشید.

«اَللّهُمَّ اَعِننْهُمْ عَلی ذلِک اَمین یا رَبَّ الْعالَمینَ» ؛ [خداوندا بر این کار یاریشان کن آمین ای پروردگار جهانیان]

و بعد اگر جویای حال شوید معلوم است:

هر که او از همزبانی شد جدا                    بی‌نوا شد گرچه دارد صد نوا

چون‌که گل رفت و گلستان درگذشت            نشنوی دیگر زبلبل سرگذشت

واقعیتها

براى برطرف كردن وحشت قبر از مرده مستحب است نمازگزار دو ركعت نماز گزارد و در ركعت اول سوره حمد و "آیة الكرسى"(4) و در ركعت دوم سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را بخواند و چون سلام دهد بگوید: اللهم صل على محمد و آل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان به جان فلان، یعنی: خداوندا درود فرست بر محمد و خاندان او و ثواب این نماز را به قبر این مرده جاری ساز و به جای فلان بن فلان، نام مرده را بگوید.

از كارهایى كه براى وحشت قبر سودمند است کامل نمودن ركوع نماز است، چنانكه از حضرت امام محمد باقر(علیه‌السلام) روایت شده كه كسى كه ركوع نماز خود را تمام كند گرفتار وحشت قبر نمى‌شود.

و نیز آنكه در هر روز صد مرتبه بگوید: "لا اله الا الله الملك الحق المبین" همواره برای اوست امان از فقر و از وحشت قبر و او به سوى خود توانگرى مالی را بكشد و گشوده شود درهاى بهشت بسوی او چنانكه در احادیث و اخبار وارد شده است

ادامه دارد...

منبع:adineh-karaj.ir





طبقه بندی: واقعیتهای شب اول قبر،
برچسب ها:واقعیتهای شب اول قبر (قسمت پنجم)، مرگ، عذاب قبر، ثقلین، راه های نجات از فشار قبر،
[ یکشنبه 25 بهمن 1394 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ انتظار سبز ] [ نظرات() ]

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار

پشتیبانی

ابزار وبلاگ

SusaWebTools
SusaWebTools